ای شب روشن ، گفتی از رفتن رد شدی آهسته آهسته از من شعر زیبایی ، شهر تنهایی من نمی پرسم که بی من کجایی آخرین دیدار ، شوق بی تکرار قاب عکسی عاشق بر قلب دیوار چشم از این دنیای دلمرده بردار … آخرین دیدار گم شدم هر بار ، زیر این آوار دل به این رویای آلوده نسپار زندگی تا بوده این بوده انگار … آخرین دیدار گریه پناه ، غربت ما بود با دل آزرده این درد آشنا بود حال ما بد بود ، فرصتم کم بود سهم ما از هم از این دنیا غم بود